![]() |
||
|
|
|
دومين روز كنسرت استاد شجريان هم گذشت و من و دوتن ازرفقا همچون ديگرجاماندگان و مشتاقان ديدن اين رويداد منحصر بفرد هنري ، پشت درهاي بسته تالار كشور مانديم ، برعكس آن 19هزار نفر خوشبخت ، كه بليط گيرشان آمده بود. نمي دانيد در اين مدت چه شامورتي بازي دروارديم تا سه تا بليط گير بياوريم براي اين كنسرت ، اما اين فروش الكترونيكي بليط همان روز اول حالمان را گرفت. هرچند خود بنده شديدا معتقد به دولت الكترونيك و از اين قسم قرتي بازيها هستم ولي آخر يكي نيست به اين استاد عزيز ما كه نور چشم هنر ايران است بفرمايد ( عرض كند ) استادجان ، دولت الكترونيك ملت الكترونيك هم مي خواهد .بعد خط و خطوط تلفنش هم بايد نو نوار باشد تا اينترتش هم كارايي داشته باشد . والا با اين اينترنت هندلي ملي !! طبيعي است كه وقتي يكهو هزاران آدم علاقه مند به سايت شريف " دل آواز " هجوم مي آورند براي ابتياع بليط ، فيوز مي پراند و نصف ملت مي مانند تو خماري. الغرض اينكه ما هم مانند جمع كثيري ، بليط گيرمان نيامد و از انجا كه سابقه نداشته كنسرتي از استاد را در اين سالها از دست بدهيم متوسل شديم به درب آستان تالار بزرگ كشور تا حاجتمان را بگيريم !!. ابتدا در يكي دوتا از محلهاي ارائه بليط به خريداران اينترنتي كشيك كشيديم تا مگر فرجي شود و بليطي از دست كسي ناغافل !! بيفتد وما برداريم و به صاحبش بدهيم .( معلوم است دروغ مي گويم نه ؟) ، كه نشد چون از شانس بد ، ماسه نفر بوديم و لاجرم سه تا بليط بايد از دست افراد مي افتاد كه خوب برحسب قانون احتمالات هم كه حساب كنيد بعيد مينمايد . به شيوه زورگيري هم كه نمي توانستيم بليط تهيه كنيم چون اولا به كلاسمان نمي خورد دوما با اين طرح جمع آوري اراذل و اوباش اصلا عاقبت خوشي نداشت. اين بود كه زود از اين روش صرفه نظر كرديم و ساعاتي قبل از اجرا رفتيم در خانه حبيب! .( منظور همان تالار كشور است ). اولش گفتيم شايد مانند سالهاي قبل بازار سياه بليط كارمان را راه بياندازد اما در آخر خودمان رو سياه شديم !!. نمي دانم اين حسن فروش اينترنتي بود يا دولت الكترونيك كه زياد مجال به دوستان دلال نداده بود كه بساط كنند البته يكي دو تا به تورمان خورد . ولي راستش جرات خريد نكرديم چون احتمال تقلب داديم و از طرفي قيمتي هم كه مي دادند فكر نكنم خود استاد از اين كنسرت گيرش بيايد ( شوخي ميكنم استاد ) و باز بدبختي اينكه سه نفر بوديم . دوستم گفت بمانيم شايد از دوستان كسي پيدا شود و بتوانيم برويم تو !! به شوخي به دوستم گفتم: " من خيال مي كردم خودم عقل كلم (در اين وبلاگ كه هستم ) اما نگو كه تو عقل كل تري !! بنده خدا آشنا چه حاجت ما را روا كند .اينجا هر كسي بخارد پشت خويش با سرانگشت ... " ( قاتي كردم ) كه دوستم تازه فهميد كجاي محاسباتش اشتباه است . دوست ديگرم گفت: " ولي اگر يكي از هنرمندان اشنا را گير بياوريم شايد بشود كاري كرد" و بعد داستان چند سال پيش را يادم آورد . 7 يا 8 سال پيش بود كه در جشنواره تئاتر فجر براي يكي از نمايش هاي خوب خارجي از المان بليط گيرمان نيامد و من و همين دوستم با اينكه اشنا بوديم رويمان نمي شد براي رفتن تو رو بياندازيم تا اينكه خانم پري صابري كه مدت كوتاهي هم استادمان بود را ديديم و استاد ما را داخل برد . اما اينجا وضع فرق داشت . ولي خوب از قديم ميگويند آدم براي رسيدن به مراد دلش ممكن است هر كار بكند . در آن دوساعتي كه انجا بوديم اتفاقا دوستي از هنرمندان سينما هم به تورمان خورد .اول خيال كرد بليط داريم و خوشحال شد كه تنها نيست ولي بعد كه داستان را فهميد به شوخي گفت:" اگر يكي بوديد توي كيف يا جيبم يه كاري براتون مي كردم اما سه نفر رو حتي اگر چادر هم سرم بود نمي توانستم ببرم تو !" اينجا بود كه فهميدم يك نفر بودن چقدر خوب است ! خلاصه با اينكه اعصابمان بهم ريخته بود و تلاشمان بي نتيجه اما همچنان روحيه خودمان را حفظ كرده بوديم و تازه خلاقيتمان گل كرده بود و نمي دانيد چه پيشنهاداتي به هم مي داديم . پاك زده بوديم به خل بازي . يكي مي گفت بياييد از ديوار بالا برويم ! يا منتظر استاد و گروهش شويم و بعد پشت سرشان برويم تو !! يا دست به گروگانگيري بزنيم !! حتي به دوستي كه بليط داشت گفتيم رفتي داخل به مسئولين سالن بگو صداي سيستمشان را بيشتر كنند ما بيرون بشنويم و كلي مسخره بازي ديگر در اورديم تا لااقل كمي فرا افكني كرده باشيم تا افسردگي نگيريم . واقعا چرا بايد چنين باشد ؟مقصر كيست ؟ اين همه علاقه مند به موسيقي سنتي ايران كه نماد امروزش استاد شجريان است چرا بايد محروم بمانند ؟ صحبت من و چند نفر نيست . مطمئنا اگر مسئولين مربوط در ارشاد و وزارت كشور و ديگر جاهاي مربوطه ، شرايط راحتي را براي استاد فراهم مي كردند كه ايشان سالي چند كنسرت داخلي با كيفيت مطلوب برگزار كند اين ازدحام و دلخوريها پيش نمي امد .اما متاسفانه كارشكني ها و بي مهري ها باعث شده كه هنرمند يگانه اي همچون ايشان كه ديگر پديد نخواهد امد از اين مسائل دل خوني داشته باشند . اين مربوط به مسئولين الان هم نيست . قبلي ها هم قدر و قيمت اين گوهر را ندانسته اند . بادم مي ايد يكبار از استادي با واسطه از ايشان شنيدم كه اين بي مهري از همان سالهاي اول انقلاب شروع شده بود، زماني كه ايشان در راديو درس مي دادند و براي ورود به ساختمان راديو بايد تفتيش مي شدند !؟ آن جوانك جلوي درب با ان اسلحه كه نصف قدش مي شد نمي توانست بفهمد كه با چه كسي دارد اين چنين برخورد مي كند . همين برخوردها هم باعث شد ايشان ديگر به راديو نرود . از اين حكايتها زياد است ولي مي دانم كه خود استادهم مايل به بيان شدن انها نيست بگذريم . براستي شاُن استاد شجريان با اين همه علاقه مند براي كنسرتهايشان اين است كه در يك مكان بزرگ حتي به ظرفيت چند ده هزار نفري كنسرت اجرا كند . باشكوه و در حد نام موسيقي ايران و شجريان . اما افسوس كه موسيقي اين مملكت هنوز مورد بي مهري است و همين مقدار نيز از سر اجبار پذيرفته مي شود . كساني كه دائم در اين سالها از تهاجم فرهنگي و شبيخون واسامي ديگر دم زده اند آيا نمي دانند كه موسيقي ملي ايران و ديگر هنر هاي ملي ما بهترين جانشين براي هنر هاي غربي است ؟ ما به نوجوان و جوان مان كه در معرض هزارها ثصوير و موسيقي غرب است چه چيز داده ايم . همان دوران قبل از انقلابي كه آنهمه از ان به بدي ياد كرديد بيشترين خدمت را به موسيقي و هنر هاي ديگر ما كرد (اگر سينما را استثنا بگيريم ) . شخص فرح پهلوي با برگزاري جشن هنر شيراز و ديگر حمايتهايش از هنر ملي ايران ، باعث رونق انها شد موسيقيهاي ارزشمند و ماندگار ما در ان دوران پديد امد و امثال استاد شجريان در همان دوران باليدند چون هنرمند ارزش داشت نه انكه مثل حالا بزرگترين رسانه ملي !! به خاطر كج سليقگي ها و فشارهاي خشكه مقدسهاي جاهل ، سالها از حضور امثال شجريان و ديگر بزرگان خالي باشد . خوشبختانه اگر امثال استاد شجريان از حكومت قدر نديدند اما بر دوش مردم نشستند و دلهاي مردم پايگاهشان شد . سخن دراز است و من هر وقت به موسيقي و وضع فعلي آن مي رسم عنان از كف مي دهم .اين است كه از كنسرت استاد رسيديم به اينجا. فعلامن و دوستانم بايد براي روزهاي آينده چاره كنيم . فكر كنم آخر ناچار شوم خودم فكر خاراندن پشت خودم باشم . والا مي شود حكايت آن ضرب المثل كه موش تو سوراخ نمي رفت... اميدوارم دوستانم اين مطلب را نخوانند و گرنه دوستي چند ساله مان بهم مي خورد . در پايان هم براي صدا ماندگار آواز ايران و خورشيد هنر ايران عمر با بركت آروز دارم تا جهان هست صداي آسمانيش طنين انداز باد . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 19:27 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
| حديث نفس |
تاريخم بر مي گردد به 30-40 سال قبل . كوره سوادي هم دارم . بقيه اش ديگر مهم نيست .اين وبلاگ هم راحت نوشته هاي من است مثل يک دفترچه خاطرات روزانه . از تمام دلمشغوليهايم . بي ملاحظه نام و نامداران ، بعضي به طنز و بعضي جدي تر .
|
| دسترسي ها |
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| نوشته هاي پيشين |
|
اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| آرشيو موضوعي |
|
سیاسی-اجتماعی فرهنگی-هنری طنز سیاسی-اجتماعی شعر-ادبیات متفرقه پر بازديد ترينها ي اخير - از او گفتن / اين بازي وبلاگي نيست ( ماجراي بالشت نجات بخش )/ 6 آذر - نودي كه صد شد ( پيرامون برنامه نود)/4 دي - دروغگوی بزرگ (دومين رسوايي خبري دولت )/11 دي - پرچمدار اصلاحات پنجاه هزارتوماني يا دون كيشوت اصلاحات/ 20 شهريور |
|
لوگو وبلاگ |