![]() |
||
|
|
|
امروز روز بسيار شاديست براي من . عاشق برفم و زمستان و امروز بقدري برف نشسته كه امكان بيرون رفتن دشوار شده . ياد دوران كودكي و مدرسه افتادم وشوقي كه داشتيم و چه عشقي مي كرديم اگر اين بارش برف همراه ميشد با تعطيلي مدارس . درست مثل امروز و من مثل كودكان از اينكه امروز تعطيل شده غرق شادماني هستم . اين مقدمه برفي را داشته باشيد تا يك دليل ديگر براي شادمانيم بگويم كه مربوط به ديشب است و برنامه دو قدم مانده به صبح سيما. چيزي كه باعث شد بشود كمي از چهره زنگار گرفته سياسي خودمان بزنيم بيرون و برويم سراغ هنر شريف موسيقي. قبلا هم در مورد برنامه دو قدم مانده به صبح مختصري در همين وبلاگ نوشته بودم و اينكه به عقيده من و شايد بسياري يكي از معدود برنامه هاي قابل توجه سيماست و يك اتفاق بزرگ است در تلويزيون اين سالها . مثل يك حضور سبز كه باعث شده تنها دلخوشي هنري ما در سيما همين برنامه باشد كه با حضور شيرين محمدصالح علا با اجراي منحصر بفردش لطافتي چند برابر بيايد. حضو ر هنرهاي شريف موسيقي ، تئاتر ، سينما ، معماري ، ادبيات ، كاريكاتور و چند بخش ديگر همچون روانشناسي و تاريخ هنر ايران با حضور برجستگان اين بخش و مجري گري كارشناسان صاحب نام و دعوت از بزرگان اين عرصه ها باعث شده اين برنامه بيش از هر برنامه اي ديگري به فضاي هنري كشور كه خالي از حمايت هاي هنري جديست كمك كند و .... براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 13:3 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
جمعه شبي در برنامه "100 فيلم " از شبكه سوم سيما فيلم " گاو" اثر ارزشمند داريوش مهرجويي و يكي از فيلمهاي برتر تاريخ سينماي ايران به نمايش در آمد . نفس چنين كاري بسيار جالب و در خور تقدير است . شبكه سوم در سري برنامه هاي صد فيلم ، بهترينهاي سينماي ايران و جهان را به نمايش مي گذارد . من گه گاهي اين برنامه را پيگير هستم ولي متاسفانه به دليل پخش نامناسب و همراه با سانسور بيش از حد برخي از فيلمهاي ارزشمند سينماي جهان بيشتر موجب آزارم شده تا خوشحالي . براي همين هم هست كه مدتهاست دنبالش نمي كنم يا اول براي خودم محاسباتي مي كنم يعني اينكه اگر فيلمي قرار باشد پخش شود ، اگر قبلا ديده باشم با توجه به آشنايي ام با صحنه ها و داستانش از يك طرف و نبوغ بالاي سانسورچي هاي صدا وسيما از طرف ديگر ، تصميم مي گيرم آنرا ببينم يا نبينم . چون ديدن فيلمهاي مثله شده يا با دوبله هاي عمدتا جديد و نامرغوب ، جز جنگ اعصاب و بدو بيراه گفتن به بانيانش ، سود ديگري براي آدم ندارد. ديشب هم وقتي تيتراژ فيلم گاو را ديدم با وجود ذوق زدگي تماشاي دوباره اين اثر فخيم ، اميدوار بودم كه ناچار به بدوبيراه گفتن نشوم . البته فيلم گاو از آن دسته از فيلمهاي قبل از انقلاب است كه نبايد با اصول پخش فيلمهاي بعد انقلاب تعارضي داشته باشد و نه به لحاظ داستان و نه تصوير ، جزو فيلمهاي ممنوعه قرار ندارد اما متاسفانه بايد گفت همان نگاه خاص متوليان سيما كه بيشتر بخاطر ترس از واكنش نيروهاي افراطي در جامعه و اقشار خشك مذهبي است باعث شده كه تا ساليان بسياري چنين فيلمي نيز يك اثر غير قابل پخش تصور شود . بيشترين نكات مشكل زا براي پخش چنين فبلمي ، نگاه استعاري و سمبليكي است كه داستان مرحوم ساعدي دارد .... براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386ساعت 19:4 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
يك توضيح : اين پست را ديروز نوشته بودم و قصد فرستادنش را داشتم كه متاسفانه بدليل قطعي و مشكلات خطوط اينترنتي كه اين روزها بيشترهم شده امكان پذير نشد و ما هم از خيرش گذشتيم تا امروز. اشاره به شب قبل براي همين است . ديشب برنامه دو قدم مانده به صبح را مي ديدم كه واقعا يكي از بهترين برنامه هاي تركيبي اين سالهاست .با اجراي موفق و خاص محمد صالح اعلا عزيز با آن ابتكارات واژه سازي خودش كه كار و اجرايش را دلنشين تر مي كند مثل تركيب زيباي بينندگان جانش كه ادامه شنوندگان جان سالهاي راديو پيامش است . .در مورد برنامه دو قدم مانده به صبح قبلا هم دلم مي خواست مطلبي بنيوسم كه نشد و ننوشتم بيشتر هم به اين دليل كه هنوز بيشتر برنامه هايش را نديدم چون زمان پخشش دير وقت است . با اين وصف برنامه فوق العاده اي ست كه بعضي آيتمها يا بخشهايش را بيشتر دوست دارم . شيوه كارشناسانه مجريهاي هر بخش و حوزه هم كار خوبي از كار در آمده . بخصوص وقت دادن به هنر هاي تجسمي و گرافيك در اين برنامه چيزي بود كه واقعا جايش در برنامه هاي تلويزيوني خالي بود و همين كه برجستگان هنر تجسمي را در اين برنامه مي ديدم علاقه منديم براي ديدن بيشتر مي شد . سه شنبه شبها را بخاطر همين سعي مي كنم از دست ندهم . در برنامه ديشب اما محور هنر تجسمي نبود بلكه محور روي خانم معلولي بود به نام سعيده پورشاه نظري كه گويا در برنامه هاي قبلي هم در موردش برنامه داشتند كه متاسفانه من نديده بودم . اما همين يك برنامه هم براي غافلگير كردن آدم كافي بود . خانمي پنجاه و چندساله كه داراي معلوليت شديدي بود بطوريكه قادر به كنترل حركات دست و بدنش نبود و شما در نگاه اول احساس مي كرديد كه چنين فردي با اين وضعيت در هم ريخته جسمي و معلوليت شديد احتمالا از معلوليت رواني و ذهني هم بايد بشدت رنج ببيرد و يك جور عقب افتادگي كامل داشته باشد مانند بسياري ازموردهايي كه معمولا مشاهده مي كنيم وهميشه هم اولين احساسمان ترحم و شفقت نسبت به آنهاست . براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 17:51 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
سريالهاي طنز نود شبي تلويزيون امروز ديگر چندان شوقي در آدم بر نمي انگيزد . فرمول اين نوع سريالها ديگر كار امدي خودش را از دست داده و اگر هنوز مخاطبينش زياد است بيشتر به خاطر نزول سليقه مخاطب طنز در سينماو تلويزيون و نياز امروز مردم به خنديدن و تفريح دارد . آدمهاي خسته از كار روزمره و خسته تر ازهياهوي خبرهاي سياسي داخلي و خارجي ، چاره اي جز پناه بردن به آغوش طنز ندارند. اخبار، مثل هميشه خبر از جنگ و خونريزي دارد و روضه خواني اهل سياست و مملكت داري ، هيچ تحفه تازه اي ندارد مگر همان صحبتهاي نخ نماشده اين 27 ساله .براي كساي هم كه دسترسي يه امكانات ديگر رسانه اي مثل ماهواره و اينترنت دارند نيز وضع چندان فرق نمي كند .بنابراين در اين وانفساي شلوغي وكلافه گي نبايد مخاطب تلويزيون را براي ديدن برنامه هاي طنز تلويزوني ملامت كرد حتي اگر اين برنامه ها نيز دردام تكرار خود افتاده باشند . سريال طنز شبانه " چار خونه " در ادامه سياستهاي سرگرمي سازي مديران سيما و بر اساس همان فرمول جواب داده شده قبلي ، مدتي است كه روي آنتن مي رود . من اوائل اين سريال گاه و بي گاه ، به تماشايش مي نشستم تا شايد ما هم مانند ديگر مردم مفري شبانه پيدا كنيم براي راحت بودن و بي خيالي از دست زمانه پر غوغا .... براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 20:11 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
دومين روز كنسرت استاد شجريان هم گذشت و من و دوتن ازرفقا همچون ديگرجاماندگان و مشتاقان ديدن اين رويداد منحصر بفرد هنري ، پشت درهاي بسته تالار كشور مانديم ، برعكس آن 19هزار نفر خوشبخت ، كه بليط گيرشان آمده بود. نمي دانيد در اين مدت چه شامورتي بازي دروارديم تا سه تا بليط گير بياوريم براي اين كنسرت ، اما اين فروش الكترونيكي بليط همان روز اول حالمان را گرفت. هرچند خود بنده شديدا معتقد به دولت الكترونيك و از اين قسم قرتي بازيها هستم ولي آخر يكي نيست به اين استاد عزيز ما كه نور چشم هنر ايران است بفرمايد ( عرض كند ) استادجان ، دولت الكترونيك ملت الكترونيك هم مي خواهد .بعد خط و خطوط تلفنش هم بايد نو نوار باشد تا اينترتش هم كارايي داشته باشد . والا با اين اينترنت هندلي ملي !! طبيعي است كه وقتي يكهو هزاران آدم علاقه مند به سايت شريف " دل آواز " هجوم مي آورند براي ابتياع بليط ، فيوز مي پراند و نصف ملت مي مانند تو خماري. الغرض اينكه ما هم مانند جمع كثيري ، بليط گيرمان نيامد و از انجا كه سابقه نداشته كنسرتي از استاد را در اين سالها از دست بدهيم متوسل شديم به درب آستان تالار بزرگ كشور تا حاجتمان را بگيريم !!.
براي خواندن ادامه مطلب كليك كنيد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 19:27 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
با درگذشت خانم مهستي ، يكي از آخرين بازماندگان دوران طلايي موسيقي پاپ ايراني يا همان " ترانه" رخ در نقاب خاك كشيد . خانم مهستي بي ترديد يكي از صداهاي استثنايي در عرصه خوانندگي ايران بويژه در سبك و سياق ترانه است . من كاري به شخصيت اخلاقي و فردي ايشان ندارم و درمقام قضاوت نيز نيستم چون جز پرورگار دانا كسي حق داوري در باب درستي و نادرستي افراد راندارد . اما در مورد شخصيت هنري ايشان مي شود اظهار نظر كرد و صحبت داشت . متاسفانه به دليل جو بسته و پر از اتهام سالهاي اخير ، در مورد بسياري از هنرمندان بويژه آنهايي كه به دلايل تغيير شرايط فرهنگي بعد از انقلاب ناچار جلاي وطن كردند و غربت نشين شدند ، نمي توان اظهار نظر رسمي كرد و در هيچ رسانه داخلي يادي از آنان نمود . براي حاكميت اينان نمادهاي فرهنگ مبتذل و غير شرعي هستند . اما اتفاقات اين ده دوازده ساله و بازگشت به بسياري از خاطرات و نمادهاي گذشته در مردم و اقبال مردم نسبت به هنر قبل از انقلاب نشان داد كه تندروي هاي ابتداي انقلاب هيچ معيار عقلي و ديني نداشت . امروز با تمام محدوديتها و فضاي بسته فرهنگي در كشور ، اوضاع ابتذال فرهنگي در بخشهايي مانند موسيقي اسفبار تر از گذشته است . پيش از انقلاب موسيقي متوليان بسيار آگاهي داشت . كساني كه هر كدام در كار خود برجسته بودند . در ترانه سرايي ، آهنگسازي و خوانندگي صاحب نظران بزرگي بودند كه چه در بخش موسيقي سنتي و چه موسيقي مردمي يا ترانه ، با نظارت بر آنچه عرضه مي شد ، كمتر اجازه كارهاي ضعيف و بي ارزش را مي دادند و لذا گوش مردم و سليقه موسيقيايي آنها به شكل صحيحي تربيت مي شد . و هر هرزه گرد و هرزه خواني را نمي پذيرفتند . چه در متن ترانه ها و چه آهنگهاي ساخته شده و چه خوانندگان آثار ، آن سالها قابل مقايسه با بعد خود نيست . دوراني طلايي كه به ظهور ترانه سرايان ، آهنگ سازان و خوانندگان بزرگي منجر شد كه افتخار موسيقي ترانه شدند و هنوز ماندگارترين كارها متعلق به همان نسل است . خانم مهستي نيز از همين نسل آمد و ماندگار شد . نسلي كه اينك بعد از او جز چند نفر ي ديگر باقي نمانده اند . البته اين حرف به معناي اين نيست كه ايراد و انتقادي متوجه آن دوره و خوانندگانش نيست .، اما به جهت مقايسه با بعد از خود اين موارد قابل اغماض است . بعد از انقلاب با ايجاد محدوديتها ، كارخانه توليد ترانه از ايران تبعيد شد و اين نياز طبيعي مردم يه بهانه هاي ناشيانه ناديده گرفته شد و حاصلش زير زميني و پنهاني شدن اين گرايش شد ولي نيازش هرگز در ميان مردم نمرد و خاموش نشد تنها كنترل مثبت از مدار خارج شد و هرج و مرج جايش را گرفت ولي همچنان بزرگان خارج نشين سياق و روش خود را تا حدود زيادي حفظ كردند و تا سالها ي زيادي هر چند بصورت قاچاقي ولي نياز مردم بويژه جوانان را به موسيقي پاپ جوابگو بودند . بعد از آزاد سازي موسيقي پاپ در داخل ، به دليل عدم اعتقاد متوليان فرهنگي و سياسي به اين نياز و از سر اجبار و ناچاري ديدن آن ، اوضاع داخلي نيز به مرور آشفته شد و هر كس كه خواست ، توانست خواننده شود و آهنگساز ! در آن ور آب يعني لوس آنجلس هم كه پايتخت فرهنگي ! ايرانيان خارج از كشور شده بود هم به مرور پول جاي استعداد و هنرمندي را گرفت و شد آنچه ميبينيم . اگر روزگاري براي خواننده شدن صداي خوب و مناسب و پرورش داده شده ، يكي اصل اساسي بود ، امروز ديگر هيچ چيز مهم نيست . اينجاست كه اهميت خوانندگان بزرگي چون خانم مهستي روشن مي شود . هيچ كس نيست كه گوش موسيقايي و تتمه ذوقي داشته باشد و از صداي جادويي او لذت نبرد . البته در ميان بيش از سي البوم و بيش از دويست ترانه از او مطمئنا كارهاي ضعيف نيز مشاهده مي شود . اما در توانمدي اجرا و لحن و صداي ممتازش كسي شك ندارد . او اين موهبت را خدادادي به ارث برده بود و همانطور كه خواهر هنرمندش خانم هايده نيز نشان داد اين دو ، موهبت صدا را در بالاترين حدش نصيب برده بودند. متاسفانه در پرونده كاري او شايد اين تاسف بزرگ وجود داشته باشد كه چنين صداي ويژه اي با چنين هنجره طلايي ، زود پايش از موسيقي سنتي كنار رفت و وارد سبكهاي بازاري تري شد كه شايسته صدايش نبود . چند كار ابتداييش در برنانه گلها ، هنوز هم به لحاظ تراوت خوانندگي جزو بهترين آوازهايي است كه توسط يك زن در موسيقي ما ثبت شده است . شايد اگر جواني و جذابيتهاي ظاهري نبود و او مسير سنتي خواني را ادامه مي داد امروز نامش در كنار بزرگاني چون قمر الملوك وزيري و دلكش قرار مي گرفت . اما به هر حال جذابيتهاي ژورناليستي و مردم پسند تر ترانه ، او را به سوي خودش كشاند و البته در اين مسير هم كارهاي شاخصي ارائه داد كه بسياري از آنها جزو خاطرات هر كدام از ماست . با ترانه هايش عاشق شديم و لحظات نابي را تجربه كرديم . براي من بسياري از اين ترانه ها خاطره انگيز است و جداي از احساس نوستالژيك به آنها ، هنوز از توانمندي و صداي بينظيرش حيرت مي كنم . هنوز هم هر وقت آهنگ دلقكش را ميشنوم اشكم سرازير مي شود و هنوز... .. و براي هميشه صدايش را دوست خواهم داشت . دو خواهري كه در عرصه موسيقي ترانه ايراني بعنوان دو گوهر يگانه درخشيدند و دو صدايي كه ديگر نظيرشان را نخواهيم ديد .متاسفانه بسياري از كساني كه دست به قلم دارند بعد از فوتش به دلايلي شايد ترس از متهم شدن به عناوين غير روشنفكري و يا غير ديني جرات نكردند اداي ديني به او و امثال او نمايند كساني كه در خلوت خود با صداي امثال او لذت برده اند ولي در جمع خودشان را جور ديگر مي نمايند و اين چيزها را دون شان هاي كلاسي خودشان مي دانند جز موسيقي كلاسيك گوش نازنينشان نم شنود و مذاقشان چنين آثار و هنرمنداني را مبتذل و پيش پا افتاده مي دانند . من در وبلاگستان جز حرفهاي سطحي كمتر نگاه محترمانه اي نسبت به اين بانوي محترم ديدم . اين كمترين اداي دين ما به او و امثال اوست كه در حسرت ديدار وطنشان ماندند و آرزويشان، خوابيدن در آغوش مادر ميهن بود . القاب و عناوين را هم كه سبك و سياق تعريفهاي ما شده است بايد كنار گذاشت .واژه ها را بايد شست واژه بايد خود ترانه ، خود او باشد . روحش شاد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 17:29 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
اول فيلم بعد كارگردان: بگذاريد همين اول ، موضع خودم را در برابر فيلم اخراجي ها مشخص كنم . اخراجي ها در سينمابي امروز ما يك پديده است . فروش استثنايي اش هم همين را مي گويد . اين به معني ارزيابي مثبت از فيلم نيست اما به اين معناست كه فيلم چه به لحاظ محتوا ، داستان و شخصيتهايش از يك طرف و بعد زمينه هاي مطرح شدنش و مقدماتي كه موجب تبليغش پيش از اكران شد يك اتفاق مهم درسبنما بويژه سينماي جنگي ايران است كه هر كدام بايد از منظر خودش بررسي شود .فروش فوق العاده فيلم كه يك اتفاق مبارك در سينماي ماست را هم بايد به اين پديده گي بودن فيلم اضافه كرد . اخراجي ها جزو سينماي بدنه، بحساب مي آيد بنابراين نبايد از نظر هنري از آن انتظار زيادي داشت . و آن را بايد در همين بخش ديد و سنجيد . سينماي بدنه سينمايي است كه انتظارت اقتصادي صنعت سينماي كشور را بر آورده مي كند و حيات سينما در گرو اين نوع سينماست چون چرخه اقتصادي سينماي بدون سوبسيد و قائم به خود از آن شكل مي گيرد اگر اين نوع سينماكه مخاطبينش عامه مردم هستند سرپا باشد سينماي هنري نيز از آن ارتزاق خواهد كرد . بنابراين موفقيت هر فيلمي ازاين دست بايد به فال نيك گرفته شود چون همانطور كه گفتم حيات سينماي وابسته به آن است . بخصوص كه سينماي جنگي يا همان سينماي دفاع مقدس در تمام اين سالها وابسته به كمك هاي دولتي بوده وهست بويژه سينمايي كه نبرد و اكشن بستر اصلي كارش بوده و معمولا هم اين جور فيلمها بدليل لحن شعاري ، غير واقعي و تحميليشان از نظر گيشه كارهاي موفقي نيوده اند و كمتر به فروشهاي اول دست پيدا كرده اند و از نظر يك سينماي موفق تجاري كه بتواند بازدهي داشته و سرمايه اش را باز گرداند به آنها نگاه نمي شده و سينماي بشدت سوبسيدي بحساب مي آيند . با اين توصيفات اخراجي ها فارق از ضعف و قوتهاي سينماييش بلحاظ تجاري و اقتصاد سينما و در دوران رسانه هاي رقيب و بازار كپي هاي غير قانوني كه كمر يك فيلم را درهمان اول كار مي شكند ، يك پديده ميمون و مبارك است كه براي همين بايد به كارگردانش و عوامل تهيه آن تبريك گفت .در اين وانفساي سرقتهاي روي پرده كه يك فيلم را در همان ابتداي كار زمين گير ميكند كار كارگردان و تهيه كننده در سبقت گرفتن از اين دزدان فرهنگي و رسيدن به امار فروش بيش از يك ميليارد و چند صد هزار توماني كار ي ستودني است هرچند بالاخره اين مافياي هزار دستان توانست هر طور شده فيلم را به صورت سي دي هاي غير مجاز منتشر كند و متاسفانه مردم " هنر دوست ولي هنرمند كش " باز هم از آنها حمايت كردند! بعد از اين قضيه هم ده نمكي ، اينجا و انجا به اين و آن ناسزا گفت و متهم كرد و خط و نشان كشيد . .بسيار مايل بودم در همين نوشته به نقد محتوايي و ساختاري فيلم بپردازم اما موارد حاشيه اي زياد كه برخي مثل همينها كه گفتم و مهم بود باعث شد آن را به بعد موكول كنم و اجالتا به همين موارد حاشيه اي بپردازم.يكي همين موضعگيريهاي ده نمكي و جريان اكران فيلمش بود كه متاسفانه باز چهره ديگر ده نمكي را كه به گذشته اش بسيار شبيه است علم كرد.
اول كارگردان بعد فيلم: در مورد ده نمكي ، من موضعم روشن است . من او را به عنوان يك سينما گر تازه كار كه در اين زمينه كاملا مستعد و جسور است مي پسندم و در جاهايي تحسين مي كنم و از طرفي از ده نمكي بعنوان يك فرد متعصب مذهبي كه اين تعصبش در كارنامه فعاليتهاي اجتماعي و سياسيش موجب خسارت و صدمه به بسياري شده است منزجرم . كارنامه ده نمكي قبل از ورودش به سينما و به دست گرفتن دوربين و ساخت مستند اجتماعي از زندگي زنان آسيب ديده اجتماعي ، كارنامه اي تيره و تار است . قلم او مملو از خشونت هاي كلامي و پرده دري هاي اخلاقي است ، مملو از بي حيثيت كردن انسانها و حتك حرمتها به نام دين و حزب الله .مملو از خشونت عليه مردم و جوانان ايران و خواست عامه مردم ايران است او بعنوان يكي از سركردگان گروهك انصار كه متاسفانه اسم شريف حزب الله را هم يدك مي كشيدند دردهه هفتاد آلت دست قدرت طلبان تماميت خواه شدند و يكي از سياه ترين دوران خشونت هاي مذهبي را دامن زدند . متاسفانه هنوز هم وقتي ده نمكي حرف مي زند يا قلم بدست مي گيرد ، تراوشات همان ترشحات زننده ، از قلم و زبانش مي چكد . عكس العملهاي تند ده نمكي بعد از اعلام نتايج جشنواره فجر و حالا موضعگيريهاي تندش در قبال حواشي نمايش فيلمش از همين دست است . وقتي برخي از نوشته هاي وبلاگش و الفاظي را كه براي باصطلاح دشمنانش به كار مي برد مي خواندم ، خنده ام گرفته بود .الفاظي مانند فاشيست ، چماقدار و.. عجب روزگاريست حالا " داعي خود مدعي شده است" اماهمين ده نمكي وقتي دوربين در دست دارد ده نمكي ديگري است . جسارتش در بيان درد هاي اجتماعي زناني كه به خود فروشي براي كسب نان تن مي دهند در دو گانه فقر و فحشا بسيار ستودني است . و در همين اخراجي ها نيز جسارت بيان واقعياتي از زندگي رزمنده ها و ديد تازه به انها نيز كار ارزشمندي است . گاهي از اينهمه تفاوت در يك آدم تعجب مي كنم . ده نمكي هنرمند و ده نمكي بي هنر چماقدار كه امروز ديگر چماقش بي اثر شده و خريدار ندارد اما فيلمش خيلي مي فروشد . اميدوارم روزي ده نمكي جسارت مواجه شدن با گذشته اش را داشته باشد و همانطور جسارت ابراز ندامت از آنچه كرد . و گرنه تا روح انساني در كسي ايجاد نشود هنرش پشيزي نمي ارزد . امثال ده نمكي ميتوانند در عرصه هاي تازه به مردم و كشورشان خدمت كنند همانگونه كه در دوران دفاع از مرز و بوم ايران در برابر دشمن متجاوز خدمت كردند . براي او ابتدا آگاهي و بصيرت در مورد گذشته اش و در ادامه هنر واقعي آرزو مندم .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 16:29 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
دروغ 13 از اون رسم هاي تازه ايست كه در سنت ايرانيها هيچ جايي ندارد . به دليل ارزش و اعتباري كه راستي و درستكاري در دين باستاني ما يعني زرتشتي دارد هيچگاه اين قضيه در سنتهاي نوروزي و به طور خاصش 13 نوروز يا همان "13 بدر " خودمان وجود نداشته و محصول همين سالهاي اخير و به تقليد از رسم اول آوريل غربيهاست . حالا چرا اينرا پيش كشيدم و آيا منظورم اينست كه اين كار بدي است يا نه و يك سرگرمي و تفريح است و براي يك روز ايرادي ندارد ؟ و اگر بد است چرا خودم در پست قبلي اينكار را كردم ؟ (+) راستش علت اينكه اين موضوع را طرح كردم جدي گرفتن يكي دو تا از اين دروغها بود كه اگر كمي شكيبايي بخرج نداده بودم باعث مي شد در واكنش به يكي دوتا از همين دروغهاي رسانه اي چيزهايي بنويسم كه بعدا موجب پشيماني شود. همانطور كه گفتم من خودم در 13 بدر يه دروغ 13در همين وبلاگ نوشتم و لي از همه سر و روي اين خبر معلوم بود كه يك شوخي است .و به طنز نوشته شده . آوردن كاريكاتور احمدي نژاد و هم خود مطلب كاملا گويا بود .بنابراين هر كسي كه آنرا خوانده جدي نگرفته و اگر خوشش آمده باشد يك لبخندي زده و والسلام. اما مثلا داستان برج ميلاد در سال گذشته ، ديگر نمي شود گفت يك شوخي بوده و هيچ عوارض و پيامدي ندارد.امسال هم دروغ 13 يكي دو تا از اين سايتهاي ورپريده داشت حسابي باور من يكي مي شد و داشتم برايش مطلبي مي نوشتم و حتي داده بودم به يكي از روزنامه ها كه خبر تكذيب شد . يكي از اين دورغ 13 ها " عذر خواهي كتبي دبير خانه فيلم فجر از مسعود ده نمكي " بود كه وقتي خواندم حسابي ناراحت شدم و همان روز چيزي نوشتم و حتي مي خواستم در همين وبلاگ هم در باره اش بنويسم . چون اگر واقعيت داشت كار به غايت احمقانه و توهين آميزي بود . گفتم كه مطلبي هم در نقد اين اقدام اشتباه براي يكي از روزنامه ها نوشتم كه يكي از دوستان زنگ زد كه بابا خبر دروغ سيزده بوده و بي خيالش شو. و معلوم شد که خود ده نمکی در وبلاگش تکذیب کرده من از يك طرف خدا را شكر كردم كه نوشته چاپ نشد و در وبلاگ هم ننوشتم و از طرفي از دست اين سايت مزخرف حرصم گرفته بود كه چرا با آبروي آدمها بازي مي كنند و افكار را به بازي مي گيرند . فكر مي كنم بايد به بقيه اخبار اين يكي دو روزه هم با شك نگاه كرد . به دوستي مي گفتم كه گمانم اين خبر ايران خودرو هم براي توليد خودروي 6 ميليون توماني در سال آينده دروغ 13 باشد و اگر هم نباشد احتمالا با دزديهاي پنهان صنعت خودرو سازي ايران كه ماشينها يشان را نزديك دوبرابر قيمت به مردم بيچاره ايران غالب مي كنند اين ماشين جديد بيشتر از دو ميليون نمي ارزد . خلاصه اينكه اگر دروغ چيز زشتي است و ما در حوزه زندگي فردي مان آنرا نمي پسنديم در زندگي اجتماعي بخصوص در رسانه ها كه بايد وجدانهاي سالم و بيدار جامعه باشند بهيچوجه و تحت هيچ عنواني قابل قبول نيست . دروغ سيزده هم فقط به شكل شوخي و طنزش قشنگ است بشرط اينكه مخاطب متوجه شوخي بودن و غير جدي بودنش بشود والا اين يك بدعت نامناسب است با يك فلسفه مزخرفتر از خودش كه همين ته مانده سنت ايراني را هم ضايع مي كند .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 14:24 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
در اين چند روز اخير بعضي دوستان وبلاگ نويس و غيره در پيغام و پسغامشان به شدت از من بعنوان يك وبلاگنويس مي خواستند كه در مورد فيلم 300 موضعگيري كنم و ساكت نباشم كه چه نشسته اي كه اين كمپاني بي پدر ومادر وارنر توسط اين "زاك اسنايدر " بي همه چيز فيلمي ساخته و دارند در دنيا نمايش مي دهند كه چهره تاريخي ايران و ايراني را زير سوال برده و توهين حسابي كرده است . اين است كه بنده هم طبق اوامر دوستان امر شريف خانه تكاني و خريد عيد را رها كردم تا كمي در مورد اين مصيبت جديد ايرانيها چيز بنويسم . البته به حكم اينكه من دور از چشم دوستان در اين وبلاگ دستي هم در نقد سينما دارم بنابراين قبل از هر چيز عقل و رويه نقد حكم مي كند كه فيلم راببينم تا بعد بفهمم كه آيا مطالبي كه درموردش مي گويند درست است يا خير و كدام وجه فيلم توهين آميز است ولي حالا در اين مورد بخصوص، حرف اين همه آدم بالغ و عاقل كافي است و بقول مثل قديمي تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها . مشخصات فيلم 300 و سابقه داستانش را اينجا مي توانيد ببينيد (+).نقد فيلم بماند زماني كه فيلم را ديدم چرا كه مطمئنا به لحاظ بصري فيلم خارق العاده اي خواهد بود و بمانند همتاي ديگر اين سبك يعني sin city كه از كميك استريپ براي تصويرگري كمك گرفته بود و از جهات تصويري و نور پردازي و ديگر المانهاي بصري يك كار ممتاز اخواهد شد .و احتمالا اين مزيت فيلم بر اثر گذاري منفي اش بر اذهان مردمي كه فيلم را خواهند ديد و داراي شناخت از ايران و تاريخش نيستند تاثير بيشتري خواهد گذاشت . بنابراين چون از مزاياي هنري برخوردار است قضيه براي ما جدي تر خواهد شد اما در مورد خود فيلم و حساسيتي كه براي ما ايجاد كرده :ظاهرا و از ان چيزهايي كه من از ديگران شنيدم دو وجه فيلم توهين مستقيم به ايرانيها است .يكي داستان فيلم و روايتي كه از نبرد ترموبيل دارد يعني محور داستان و ديگري نمايش چهره اي كه از ايرانيان بنمايش مي گذارد . در مورد اول اين يك امر تاريخي است و جاي بحثش هم در كتب تاريخ است به طور طبيعي در سينماي غرب بخاطر آزادي نسبي و مناسبي كه و جود دارد صحبت از هر چيزي مجاز است البته در سيستم هاليوودي يعني سيستم سينماي تجاري آمريكا كه در دستان چند كمپاني بزرگ فيلمسازي است فقط در چارچوب خاصي مي شود فيلم ساخت . نظام كارتلي حاكم بر هاليوود هم بشدت تجاري است هم بشدت سياسي . من حالا نمي خواهم وارد اين صحبتها بشوم چون در رويه اين وبلاگ هم اين نيست اما خواستم يادآوري كنم كه حتي نظام سياسي آمريكا بسيار تحت تاثير هاليوود است و بالعكس . خوب اين حرفها چه ربطي به فيلم 300 دارد ؟ اتفاقا خيلي هم دارد . يعني بخاطر دشمني و نزاعي كعه الان بين ايران و امريكا هست و در اين دو ساله شدت هم پيدا كرده نظام هماهنگ تبليغاتي آمريكا و غرب سعي در خراب كردن چهره ايرانيها و مسلمانها دارد . حالا چه خوشتان بيايد و چه نيايد اين و سط خشك و تر باهم مي سوزد يعني اينكه براي سياست گزارهاي هاليوود و كاخ سفيد فرق نمي كند شما ايراني مسلماني يا ايراني ايراني !! البته آقاي بوش كوچك در صحبتهايش گاهي مثل اين احمدي نژاد خودمان از مردم ايران و تاريخشان تعريف مي كند ولي اگر احمدي نژاد چيزي از تاريخ غرب مي فهمد بوش و ديگر سياست مداران آمريكايي هم از تاريخ باستاني ايران چيزي سرشان مي شود . اينجا صحبت سر يك برنامه دراز مدت يراي تخريب ايران و شايد آمادگي افكار عومي غرب براي حمله به ايران است .فيلم 300 حدود يكسال و نيم پيش كليد خورد يعني زماني كه كاخ سفيد هم برنامه هاي جدي براي مقابله با ايران را شروع كرد .شايد الان وضعيت كمي تغيير كرده باشد ولي اين فيلم با حمايت مستقيم صهيونيستها كه سهامدار اصلي كمپاني وارنر هستند و چهره هاي ضد ايراني ديگر ساخته شده . حتي نام اين كارگردان هم "زاك " به نظر يهودي مي آيد كه اگر دوستان اطلاع بهتري دارند بدهند . در اين فيلم به عمد پا را فراتر از يك داستان تاريخي گذاشته اند و چهره اي كريه و ضد انساني ، غير متمدن و متاسفانه حيواني از ايرانيها به نمايش گذاشته اند ( البته اين را از روي نظر ديگران عرض مي كنم و چون خودم فيلم رانديده ام قضاوتي ندارم ). حالا نمايش فيلم از دو روز قبل در بسياري از جاهاي دنيا شروع شده .و بسياري از ايزانيهاي مقيم خارج و بخصوص دانشجويان مقيم كشورها هم نسبت به نمايش اين فيلم واكنش نشنان داده اند متاسفانه وزارت خارجه مثل خيلي وقتهاي ديگر موضعي نگرفته در حاليكه هر كشوري نسبت به توهين به تاريخ و مردمش در يك اثر هنري !! واكنش نشان مي دهد و حتي از كشورهاي دوستش مي خواهد كه نمايش فيلم را در كشورشان متوقف كنند اما اين فيلم در كشوري مثل مالزي هم كه رابطه خوبي با دولت ايران دارد به نمايش در آمد و اين باعث تاسف است . بهرحال ما ايرانيها با آن تمدن باشكوه كه آثار بيروني و مكتوبش هم بوفور هست نمي توانيم تحمل يك چنين تحريفي و توهيني در مورد تاريخمان را داشته باشيم راستش اين فقط به ايرانيها هم برنمي گردد هركسي در هرجاي دنيا كه به تاريخ و گذشتگان اهميت مي دهد از اين حركتها متاسف مي شود فرقي هم نمي كند اگر كسي در مورد يونانيها هم با ان تمدن بزرگ فكري و هنري چنين كاري مي ساخت زشت و ناروا بود . بنابراين بايد اين قضيه را فراتر از يك امر ملي ببينيم .البته همان طور كه گفتم پشت اين داستان يك مسئله سياسي قرار دارد ولي باز فرقي نمي كند . متاسفانه وقتي بسياري از مردم ما به تحريك حاكمان در اين سالها به خودشان حق مي دهند به كشورهاي ديگر توهين كنند و مرگ نثارشان كنند بايد منتظر چنين عكس العملهايي با ظاهر هنري هم بود مشكل ما در جاي ديگر است متاسفانه اين حركتها فقط دشمني و كينه در بين ملتها افزايش مي دهد و بجاي مدارا و دوستي ، جهان را به ورطه جنگ و نابودي مي كشد . و باز متاسفانه هنر سينما هم كه مي تواند نقش موثري در دوستي و صلح بين مردم جهان داشته باشد گاهي به دشمني ها دامن مي زند . . مي توان در حركتي دست جمعي به مقابله با اين حركت غير هنري و غير اخلاقي رفت .دوستان وبلاگستان روش بمباران گوگلي را پيبشنهاد داده اند.كه براي آن مي توانيد اگر وبلاگ يا سايت داريد به اين آدرس http://300themovie.info به اين شكل لينك بدهيد :300 the movie
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 1:40 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
عکس از خبرگزاری مهر
نو جوان كه بودم به دليل همان گرايش اكثر نوجوانان هم شكل خودم ، موسيقي را بيشتر با موسقي پاپ يا همان تراته مي شناختم و بيشتر آنچه گوش مي دادم هم ، همانها بود . اين وسط ترانه هاي خانم حميرا برايم از جذابيت زبادي برخوردار بود . بغير از صداي ايشان ، آهنگ و نواي ساز همراه اين صدا هم بوجدم مي آورد . بعدها دانستم بوجود آورنده آنها چه كسي بود : پرويز ياحقي . بعدن هم كه خودم به ساز وبولون علاقه مند شدم و مختصري هم آموختنش را دنبال كردم . نواي ساز استاد بهمراه چند بزرگ ديگر از جمله نوارهاي تك نوازي بود كه گوش مي دادم . استاد ياحقي بدون ترديد از بزرگان موسيقي ايران و جزو دو سه نفر ويولو نيست سنتي نواز برجسته ايران است .هنر او را بسياري از بزرگان موسيقي ستوده اند زندگي نامه هنري او سرشار از كارهاي ماندگار و زيباست . دو روز پيش او هم به جمع افلاكيان پيوست. روحش شاد و نواي زيباي سازش ماندگار
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 16:55 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
![]() باغ مظفر آخرين كار مهران مديري به آخر كار خود رسيد و مديري اينبار روال قديمي طنزنود قسمتي را كه اتفاقن با خود اوهم شروع شده بود ادامه نداد و به يك سوم حضور هميشه اش قناعت كرد . چيزي كه باعث شده در باره اين مجموعه و كارگردانش بنويسم نقد مجموعه نيست چون نه من حوصله اش را دارم و نه اين وبلاگ مجال نقد جدي مي دهد . خودم به دليل ساعت پخش باغ مظفر بيشتر از ده قسمت آن را نديدم و براي اينطور مجموعه ها همين قدر هم كافيست تا حساب كار دستت بيايد .از مجموعه هاي قبلي مديري هم بيش از همه به طنز پاورچين علاقه مندم چون روال تازه اي از مجموعه سازيهاي طنز تلويزيوني را پايه گذاري كرد و برخي از نوع آوريهاي آن مثل فاصله گذاريها بازي، و ارائه پشت صحنه ها و مفهوم سازيهاي سياسي روزش هم بسيار جذاب از كار در آمد . مجموعه شبهاي برره اش هم هر چند موفق ترين مجموعه طنز تلويزيوني مديري به لحاظ جذب مخاطب بود اما كار يك دستي نشد اگرچه بخاطر سوژه روستاييش و فضاي مثالي و جامعه خيالي كه ساخته بود يكي از بهترين زمينه ها را براي پرداختن به مسائل گسترده فرهنگي اجتماعي و سياسي روز مي داد كه عمدتن ضعف نويسندگي و سوژه يابي و شايد محدوديتهاي سيما ، نگذاشت كار قوي و مستحكمي از كار در آيد و بيشتر به سمت ساده پسندي و جذابيتهاي دم دستي مرد كوچه و بازار گرايش پيدا كرد . بگذريم ، مي خواستم كمي در باره باغ مظفر صحبت كنم . باغ مظفر با همان گروه آشناي قبلي مديري شروع شد و بازيگرانش نسبت به قبلتر خود چندان چرخشي نداشتند( بغير از خود مديري ) و بنابراين جز فضاي تازه داستاني كه اينبار در يك باغ اعياني مي گذرد چيز تازه اي ندارد . البته اينبار مديري و گروه نويسندگانش ، چارچوب روايتشان را در يك قالب هجو گونه از مناسبات يك خانواده قجري منزوي قرار داده اند كه خودش سوژه جذابي ست و مي توانست مجال طنز تازه اي را فراهم كند كه تا حدي در شخصيت پردازيها نمود پيدا كرد . گفتم كه بازيها جز خود مديري چيز تازه اي نداشت و تكرار خودشان بود بخصوص سيامك رفيعي كه درچند مجموعه اخيرش نقش نخست داستانها بوده و هميشه هم همه را به يك شيوه ارائه داده و حتا بلحاظ شخصيت پردازي نيز نقشهايش بهم نزديك بوده و خود اين به كمتر ديده شدنش با وجود بيشترين حضورش كمك كرده است . اما بيشترين تحول بازي در اين مجموعه از آن خود مديري ست كه يكي از بياد ماندني ترين نقشهايش را ايفا كرد. اصلن انگيزه اصلي من از نوشتن اين متن هم صحبت از همين نقش و بازي او بود نه نقد مجموعه كه تا البته نقدكي هم گفتيم . بازي گيراي مديري در نقش خان مظفربيشترين دليل من براي تماشاي مجموعه بود . او با بازي قويش در اين نقش كه مجموعه كاملي از فن بيان ،نوع نگاه و حركات بود يك شخصيت بسيار جذاب كه انگ چهر ه اش هم بود را خلق كرد .فكر مي كنم مديري چنان به اين نقش جان داد كه هيچ كس ديگري قادر به بازي در اين نقش و در اين اندازه نباشد . البته بسياري از قوت بازي او به فرم مناسب چهر ه و گريمش براي اين نقش بر مي گردد. اما تن صدا و نگاه نافذ ش آنهم در مديوم تلويزيوني ،خيلي موفق در آمده ، اگر اين بازي در كاري سينمايي بروز مي كرد يكي از ماندگارترين نقشهاي سينما را خلق مي كرد . گمان مي كنم مديري براي در آوردن اين نقش ، از بازي پرقدرت استاد انتظامي در نقشهاي شاهانه اش بسيار استفاده برده باشد چون در همان بازي اولش مرا ياد ايشان انداخت . اين نقش در عين وقار و جدي بودنش رگه هاي طنز جذابي در خودش داشت كه آنرا از طنز ساده پسند انه و لوده گي جدا مي كرد كه اتفاقن در نقش مطرح ديگر مجموعه يعني بردبارخان با بازي نادر سليماني و بالهجه و ميميك شلوغ ارائه شد و معمولن سابقه هم نشان داده اين تيپها ، با اقبال عامه بخصوص بچه ها بيشتر مواجه مي شود و تكه كلامهايي را رايج مي كند . مديري هم در اين نقش تكه كلامهاي جذابي داشت كه باز خيلي به دلم نشست . خلاصه بعد از مجموعه هاي قبلي كه مديري بازيهاي نچندان جذابي را از خودش ارائه مي داد اينبار بازيش از ديگران يك سر و گردن برتر بود و بابت اين بايد بهش تبريك گفت . مديري در عرصه طنز تلويزيوني يك پديده است ، پديده اي كه هنوز ته نكشيده و ادامه دارد .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1385ساعت 14:35 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
يك توضيح وكمي توجيه اول اينكه اين نوشته مال هفته پيشه كه سريال زير تيغ رو تماشا كردم ولي به دلايل زياد منجمله كار و تحصيل كه فرصت كافي براي رسيدن به وبلاگ نمي داد به امروز افتاد. چه مي شه كرد . گرفتاريم ديگه !!!
البته هنوز اين سريال مراحل مياني نمايش خودش را مي گذراند و نقد جدي به آن بايد در آخر كار صورت گيرد اما چيزي كه باعث شد الان درباره اش چيزي بنويسم .حساسيت دو قسمت قبلي اين سريال بود كه مي توانست محكي جدي براي كارگردان و همينطور بازيگرانش باشد . بيش از اين سرتان را درد نياورم . سريال همچنان ادامه دارد البته اگر ميبينيد - ولي گمان نمي كنم اين سريال با و جود پتانسيل خوب داستان و كادر سازنده چيز ماندگاري از آب در آيد . با اجازه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 16:30 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
![]() زمستان امسال از آن زمستانهاست كه با كسي شوخي ندارد سرماي اين يك هفته اخير روي زندگي فردي و اجتماعي مردم تاثير گذار بوده ، لااقل در زندگي من یکی كه حسابي اثر گذاشته و ما را به كل خانه نشين كرده است البته دليلش سرماخوردگي و بيماريهاي مربوطه نيست بلكه از ترس زمين خوردن و سرماي دم صبحي و ديگر مصائب اين جور وقتها ترجيح داديم كه نتنها به دلايل غير ضروري ، بلكه تا حدي ضروري هم پا از خانه بيرون نگذاريم و محفل گرم خانوادگي را به هر جاي ديگر ترجيح داديم و چپيديم كنار بخاري . قديم تر ها كه كرسي در خانه ها بيشتر بود شايد لذت گرم شدن معناي ديگري داشت ولي حالا جور ديگري ست و حال و هواي خانه ها هم شايد آن گرمي را نداشته باشد . چون جمع شدن اهل خانه در زير لحاف- كرسي هاي بزرگ فضاي صميمي تري را ايجاد مي كرد .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 1:9 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
ناصر عبدالهي درگذشت ، خيلي زودتر از آنكه زمانش باشد ، در عنفوان جواني و در زماني كه هنوز آينده پر باري انتظارش را مي كشيد اين یكي از ترانه هاي ماندگارش كه به نوعي زبان حال نسل ماست . سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ولي دل به پاييز نسپرده ايم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 20:21 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
اين برنامه عبور شيشه اي هم سوژه اي جالبي براي نوشتن شده بخصوص كه هرازگاهي ميهمانان جالبي دعوت مي كند كه يا به خاطر فعاليتشان يا نوع گفتگويي مجري با آنها و مسائلي كه مي گويند بحث برانگیز می شوند . امشب هم از همان شبها بود و اين آقاي سيروس خان گرجستاني كه يك جورايي با ما هم محلي هم بحساب مي آيد و از نزديك هم به ايشان ارادت داريم و كار بازيگريش بخصوص در تئاتر هم حرف ندارد سوژه داد دست ما . آنهايي كه برنامه را ديدند شايد بدانند كه چه مي خواهم بگويم و كجاي اين مصاحبه تلويزيوني جالب بود . خود ويژگيهاي رفتاري سيروس گرجستاني باعث مي شود گفتگو با او دلچسب از كار درآيد البته چيز خارق العاده اي نمي گويد و لي عكس العملهايش و راحتي مثال زدنيش گاهي غير قابل پيش بيني مي شود كه جذابيتش هم در همين است . سيروس خان كه قرار بود يكي از خاطرات پشت صحنه اش را در تئاتر نقل كند و براي مجري و بيننده ها بيان كند كه چه طور به قول خودش از يك كاراكتر مرده و كوتاه در يك كار صحنه اي يك نقش زنده ساخته است ، وقتي به روش پيدا كردن حركات مورد نظر كاراكترش رسيد يكهو مايكل جكسن را مثال آورد و ....بعله اينكه چه طور پسرش به او پيشنهاد داده كه بابا بيا اين فيلن رو ببين و سيروس خان بعد ديدن مايكل خان جكسن به قول خودش " ديدم بابا عجب اوعجوبه ايه و چه كارا مي كنه .." كه مجري دستپاچه كات داد كه آقا تيتراژ پاياني ست و ايشالله بقيه اش يادت باشه تا دفعه بعد برامون تعريف كني .و از سيروس خان اصرار كه بابا ملت نشستن تا بقيه شو بگم تازه به جاي باحالش رسيده و ..... فكر كنم حال آقاي مجري بعد اين قضيه و صحبتهاي ايشان با سيروس خان در پشت صحنه ديدن داشته باشه چرا كه كم مونده بود اين مهمان ناشي كار دست مجري بنده خدا بده يكي نيست به اين سيروس خان بگه : بابا تو مگه خط و مط قرمز و اينچيزا حاليت نيست . حالا مياي تو صدا و سيماي جمهوري اسلامي از مايكل جكسن تعريف مي كني ؟ البته چيز جالب اين ماجرا همزماني اين برنامه با پيام تاريخي !! آقاي ريس جمهور به مردم آمريكا ست . به نظرم اين قضيه و اون يكي يه جورايي بهم مربوطن و بو دار به نظر مياد . هيچ بعيد نيست در راستاي همراهي با مردم آمريكا صدا و سيما از مايكل جكسن هم بعنوان نماد هنر مردمي اون كشور تقدير بعمل بياره .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 23:27 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
بحث موسيقي پاپ بحث كهنه اي است . هرچند نقد هاي مناسبي پيرامونش شكل نگرفته و كمتر در ميان اهالي مطبوعات يا ديگر رسانه ها سخن جدي و علمي از آ ن مي توان يافت . من هم در اينجا چندان تمايلي به اين كار ندارم چون هم تخصص كافي مي خواهد و هم تحقيق جدي كه من در اوليش دانش متوسطي دارم و حوصله دومي را هم ندارم .اينكه چرا حوزه نقد موسيقي پاپ انقدر بي برگ وباراست خودش بحثي جدا ست . بلكه موسيقي جدي هم تا حدودي به ان مبتلا است و لي در پاپ اين اوضاع اسفناك است به همين علت هم وضع موسيقي پاپ امروز اينگونه اشفته است.چرا كه كارها در معرض داوري اهلش قرار نمي گيرد و مردمان بويژه جوانان و نوجوانان هم كه اصليترين مخاطبين اين نوع موسيقي هستند معياري جز سليقه هاي شخصيشان براي انتخاب موسيقي ندارند
.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آذر 1385ساعت 1:37 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
هر چند دل خوشي از برنامه هاي تلويزيونداران امروز ايران يا همان صدا و سيما ندارم و رويه مديريت قبلي آن را با همه گسترشي كه در بخشهاي كمي آن ايجاد كرد منفي مي دانم و مديريت فعلي را هم يك مديريت فرهنگي و رسانه اي در معناي درستش نمي دانم ( هرچند سابقه فرهنگ خرابكني زيادي دارد) و در مطلب قبيليم نيز انتقادي به گردهمايي چهر ه هاي ماندگار داشتم اما با همه اين حرفها كارهاي خوب را هم نمي شود ناديده گرفت و نگفت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 10:20 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
|
|
|
هميشه يا بيشتر اوقات با چشمان هنر بهتر ميشه به جهان نگاه كرد يا لا اقل توصيفش كرد . گاهي وقتها هست كه يك بيت يا يك عكس يا يك تابلو يا يك كاريكاتور گويا تر از هزار سخنه اين اعجاب هنره . البته براي يه چنين خاصيتي احتياج به جمع شدن ويژگيهاي زيادي در خالق هنر يعني شخص هنر مند هست . اون اعجازي كه گفتم از هر هنر مندي بر نمياد. اين كه در ابيات حافظ يك دنيا سخنه يا در نقاشي پيكاسو كلي تفسير و يا در يك جمله موسيقايي بتهوون يك دريا احساس بخاطر همون جوهري است كه در هنرمند واقعي بروز مي كنه. خيلي وقتها مي شه كه براي توصيف يك آرزو يا يك پديده به دامان هنر پناه مي بريم چرا كه هم زيبا تر يبيان مي كنه هم موثر تر من هم امروز مي خوام آزادي رو از زبان يك هنرمند به نمايش بزارم . آزادي هميشه از خواستني ترين خواسته هاي بشر بوده . چرا كه در دامان آزادي بشر باليدن ميگيره و استعدادهاش فرصت شكوفايي پيدا مي كنه .انسان آزاد آفريده شد اما كمتر آزاد زيست الان نمي خوام در باب آزادي قلمفرسايي كنم . كم نگفتند وكم نشنيديم . اما بعضي و قتها بايد لذت آزادي رو در تصويري كه يك هنرمند نشان ميده ديد .چرا كه قوي تر لز هر بياني است .البته چون به زبان هنر ارائه مي شه هر چه بيشتر به اين زبان آگاه باشي بيشتر لذت مي بري. bruno bozzetti يك سينماگر و طراح انيميشن هست كه گاهي وقتها با آثارش به زيبايي هر چه تمامتر در باره اطرافش سخن مي گه و جامعه رو نقد مي كنه بخصوص با نگاه طنز نافذش بعضا شاهكار مي كنه . كار هايي در زمينه فلش داره كه فوق العاده است من لينك يكي از ساخته هاي فلشش رو كه به توصيف ساده آزادي پرداخته براتون گذاشتم كه اميدوارم بتونيد استفاده كنيد. اینجا ( فایل تنها برای مشاهده و به مرور دانلود می شود پس حوصله کنید) در اين اثر ساده به زيبايي انسان امروز كه در بند واسير رسانه ، زمان ، رخوت و نااميدي شده به زباني بسيار ساده و با كاراكتر هايي ساده بيان شده . پيامش به عقيده من در عين اين سادگي كاملا گيرا و موثره تا نظر شما چي باشه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 2:20 توسط عقل كل |
با سپاس از نظرات و محبت
شما ، تنها نظر
دوستاني كه حاوي نكته تازه اي باشد به مرور به انتهاي مطلب اضافه
خواهد شد. لطفا از نوشتن فينگليسي خودداري كنيد.
ارسال به بالاترين
:
|
| حديث نفس |
تاريخم بر مي گردد به 30-40 سال قبل . كوره سوادي هم دارم . بقيه اش ديگر مهم نيست .اين وبلاگ هم راحت نوشته هاي من است مثل يک دفترچه خاطرات روزانه . از تمام دلمشغوليهايم . بي ملاحظه نام و نامداران ، بعضي به طنز و بعضي جدي تر .
|
| دسترسي ها |
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| نوشته هاي پيشين |
|
اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
| آرشيو موضوعي |
|
سیاسی-اجتماعی فرهنگی-هنری طنز سیاسی-اجتماعی شعر-ادبیات متفرقه پر بازديد ترينها ي اخير - از او گفتن / اين بازي وبلاگي نيست ( ماجراي بالشت نجات بخش )/ 6 آذر - نودي كه صد شد ( پيرامون برنامه نود)/4 دي - دروغگوی بزرگ (دومين رسوايي خبري دولت )/11 دي - پرچمدار اصلاحات پنجاه هزارتوماني يا دون كيشوت اصلاحات/ 20 شهريور |
|
لوگو وبلاگ |